وسط راهروی تاریک

۱۲,۰۰۰تومان

دکهٔ ته راهرو را تا حالا ندیده بودند. نیم‌استوانه‌ای بود زرد و بنفش، شبیه قوطی کنسروی نصف‌شده. رویش عکسی بود از صحنهٔ یک سیرک و دلقک بدقیافه‌ای که از دهانش آتش بیرون می‌داد. گوشهٔ چپ عکس، مردی سرقطع‌شدهٔ خون‌چکانش را گرفته بود دستش. سر بریده می‌خندید. کنار دکه مردی کشیده و لاغراندام ایستاده بود و با پدر مونا حرف می‌زد. کت و شلوار سفید و تمیزی تنش کرده بود. پدر مونا برعکس چند دقیقه پیش خُلقش وا شده بود و قاه‌قاه به حرف‌های مرد می‌خندید. مونا و مادرش رسیدند کنار دکه. مونا نوشتهٔ بالای دکه را خواند: امیر فروزان، شعبده‌باز!

1 در انبار

وزن190 g
ابعاد26.5 × 21 × 0.5 cm
گروه هدف

,

ویژگی‌های ادبی

, , , , , ,

ویژگی‌‌های چاپ

, ,

تعداد صفحات

36

انتشارات

نویسنده

تصویرگر

کشور منشأ

سال چاپ اولیه

1395

شابک

9786008655572

شیشهٔ یکی از پنجره‌های طبقهٔ سوم پاساژ شکسته بود.
نور زرد و کم‌رمق غروب از لای شکستگی شیشه پاشیده شده بود میان راهرو، روی رنگ‌های پوسته‌پوستهٔ دیوار و شده بود شکل آدمی لاغراندام که دست‌هایش را به دو طرف باز کرده باشد. مونا از میان نور و ذرات معلق غبار رد شد و هوا را بو کشید. بوی عجیبی پیچیده بود در راهروها. پدرش خسته و کلافه گفت: «بوی ناست … لوله‌ها نشتی دارن … نیگا! رنگ دیوار این‌جا هم بلند شده … »
مونا پره‌های دماغ کوچولویش را شبیه موش باز و بسته کرد. چند بار راهروها را بو کشید و گفت: «نه … بوی قارچه … یعنی هم بوی قارچه .. هم کپک … »
مادرش گفت: «این قدر بو نکش مونا موشه! بیا این جا رو ببین!»
مونا رفت کنار مادرش و سرش را چسباند به شیشهٔٔ ویترین مغازهٔ عتیقه‌فروشی.

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “وسط راهروی تاریک”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *