هابیت

۲۳,۵۰۰تومان

اما هابیت یعنی چه؟
هابیت‌ها مردم کوچکی هستند، کوچک‌تر از دورف‌ها، عاشق صلح و آرامش و زمین‌های زراعی خوبند. از ماشین بدشان می‌آید، اما ابزار را ماهرانه به کار می‌برند. و چالاک‌اند، اما دوست ندارند عجله کنند. چشم و گوششان تیز است. خیلی زود چاق می‌شوند. لباس‌هایی به رنگ روشن می‌پوشند؛ اما خیلی کم کفش پا می‌کنند. خندیدن و خوردن (شش وعده در روز) و نوشیدن را دوست دارند. از مهمانی خوششان می‌آید و همین‌طور از دادن و گرفتن هدیه. در سرزمینی زندگی می‌کنند که به آن شایر می‌گویند، جایی بین رودخانۀ برندی‌واین و بلندی‌های فار. هابیت، داستان این موجودات دلچسب است – داستانی به خودی خود کامل، اما پر از نشانه‌هایی که خبر از اتفاق‌های شوم آینده می‌دهد. این کتاب روایت ماجراهای بیل‌بو بگینز، همان هابیت سفر کرده و سرگردان است که حلقۀ یگانۀ قدرت را پیدا کرد (و بعضی‌ها می‌گویند دزدید) و با خودش به شایر آورد.
و به این ترتیب این کتاب آغازی است کاملاً ضروری برای داستان عظیم جنگ حلقه‌ها که جی. آر. آر. تالکین آن را در حماسۀ فانتزی سه جلدی‌اش، یعنی ارباب حلقه‌ها کامل می‌کند.

تموم شد!

تموم کردیم ...

وزن370 g
ابعاد19.5 × 13 × 2.2 cm
گروه هدف

,

ویژگی‌های ادبی

, , , , , , ,

ویژگی‌‌های چاپ

, ,

تعداد صفحات

432

انتشارات

نویسنده

مترجم

مجموعه

کشور منشأ

سال چاپ اولیه

1937

عنوان اصلی

The Hobbit, or There and Back Again

شابک

9789643342005

میهمانی غیرمنتظره
روزی روزگاری یک هابیت در سوراخی توی زمین زندگی می‌کرد. نه از آن سوراخ‌های کثیف و نمور که پر از دم کرم است و بوی لجن می‌دهد، و باز نه از آن سوراخ‌های خشک و خالی و شنی که تویش جایی برای نشستن و چیزی برای خوردن پیدا نمی‌شود؛ سوراخ، از آن سوراخ‌های هابیتی بود، و این یعنی آسایش.
یک در کاملاً گرد داشت مثل پنجرۀ کشتی، که رنگ سبز خورده بود، با یک دستگیرۀ زرد و براق و برنجی درست در وسط. در به یک تالار لوله‌مانند شبیه تونل باز می‌شد: یک تونل خیلی دنج، بدون دود و دم، با دیواره‌های تخته‌کوب و کف آجرشده و مفروش، مجهز به صندلی‌های صیقل‌خورده، و یک عالمه، یک عالمه گل میخ برای آویختن کت و کلاه: این هابیت ما دلش غنج می‌زد برای دید و بازدید. تونل پیچ می‌خورد و تقریباً، اما نه کاملاً مستقیم در دامنۀ تپه – آن طور که همۀ مردم دور و اطراف به فاصلۀ چندین و چند مایل به آن می‌گفتند تپه – پیش می‌رفت و می‌رفت و تعداد زیادی در گرد کوچک اول از این طرف و بعد از طرف دیگرش رو به بیرون باز می‌شد. این هابیت ما بالاخانه نداشت: اتاق خواب‌ها، حمام‌ها، سردابه‌های شراب، انباری‌ها (یک عالمه از این انباری‌ها)، جامه‌خانه‌ها (کلی از اتاق‌ها را اختصاصی داده بود به لباس)، آشپزخانه، اتاق‌های نهارخوری، همه توی همان طبقه بود، و راستش را بخواهید توی همان دالان. بهترین اتاق‌ها (وقتی داخل می‌شدی) همه دست چپ بود، چون این‌ها تنها اتاق‌های پنجره‌دار بودند، پنجره‌های گرد قرنیزدار مشرف به باغ خانه و مرغزار آن سو روی شبی که به طرف رودخانه می‌رفت.

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “هابیت”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *